این مطلب را یکی دوستان چلچراغی برایم ایمیل کرده بود فکر کنم از خواندنش لذت ببرید ممنون از آمنه که این مطلب تایپ کرد و برایم فرستاد
نمی خواهم دیوار های خانه ام شیشه ای باشد
سرگیجه ی شماره ی 50
آسیب شناسی حریم خصوصی
ستون چهارم
پرونده «حریم خصوصی»بنا به دلایلی یک هفته به تعویق افتاد.اما فکر می کنم باید همین هفته درباره ی حریم های خصوصی مان حرف بزنیم.پرونده سازی برای حریم خصوصی به اندازه ی کافی دیر شده است.
وقتی چیزی به نام حریم خصوصی وجود ندارد مسلماً پرونده سازی برای آن هم بی معناست. میشود سال ها وسال ها از «بحران هویت»در دنیای مدرن نوشت ما همیشه می دانی هیچ وقت به تو اجازه نمی دهند هویت مستقل خود را داشته باشی.هر چه بیشتر بر حریم خصوصی ات پافشاری کنی و هر چه دیوارهای خانه ات را بالا ببری، بیشتر زیر نطر گرفته می شوی و بشتر فرو می ریزی.کافی است تو را بترسانند.بعد آنقدر می ترسی که نمی چند سال پیش این موچ وحشت را در Face off توانی فکر کنی یا شاید می ترسی که فکر کنی.فیلم تغغیر چهره یا
ایجاد کرد که آیا علم ژنتیک با همانند سازی انسان ها خواهد توانست انسانی کاملاً شبیه تو خلق کند که هر وقت لازم باشد وارد حریم خصوصی تو بشود،به جای تو با بچه هایت صحبت کند یا در صورت امکان زیر چند ورق را هم امضا کند؟
در فیلم دشمن مردم این صحنه را که ممکن است که حتی در کفش ها و کمربند های تو میکروفون های ماهواره ای کار گذاشته شده باشد، عرق سرد بر تن همه نشاند. بعد این سوال مطرح شد که آیا دستگاه های موبایل که ای نطور در جهان شایع شده اند دستگاههای جاسوسی دولت ها نیستند؟
با همه این حرف ها شاید بتوانیم نگاهی دیگر به فیلم جنجالی«بولینگ برای کمباین»هم بیندازیم.فیلم مایکل مور بر اساس خشونت های مسلحانه در مدارس آمریکا شکل گرفته(این پدیده را در شماره ی 36 مورد برررسی قرار دادیم)اما مایکل مور در تحلیل این پدیده حرف تازه و تکان دهنده ای می زند.به عقیده ی او علت کشتار در مدارس آمریکا را نمی توان به قانون آزادی حمل اسلحه مربوط دانست چرا که این قانون در بسیاری از کشور های جهان در حال اجرا است و این کشور ها با پدیده ی بی نظیر کشتار در مدارس مواجه نیستند.
مایکل مور این نظریه را هم که علت خشونت نوجوانان آمریکایی را تاریخ سراسر جنگ و خون ریزی این کشور می دانند با مقایسه با تاریخ آمریکا با تاریخ کشور هایی نظیر آلمان و انگلیس رد می کند.از طرف دیگر به عقیده ی مور سینمای خشن هالیوود هم امروزه جهانی تر از آن است که فقط مردم آمریکا را تحت تأثیر قرار دهد.پش قضیه از کجا آب می خورد؟
مایکل مور در فیلم مستند خود تصویری از خانه های آمریکایی عرضه می کند.خانه هایی که شب ها درهایشان با قفل و زنجیرو دزدگیر بسته می شوند و ساکنان آنها شب ها با تفنگ هایی که زیر متکاهایشان گذاشته اند، می خوابند.مایکل مور خیلی سریع تصویری از خانه های بی درو پیکرکانادا ارائه می دهد:شهری که تنها یک کیلومتر با دیترویت آمریکا فاصله دارد.مردم کانادا در خانه های قفل شده زندگی نمی کنند اما حریم خصوصی آنها محترم تر از شهروندان آمریکایی است.در فیلم بولینگ برای کمباین علت اصلی خشونت مردم آمریکا اخبار شبانه ی تلویزیونی این کشور دانسته شده؛اخباری جز گزارش جنگ ها و غارت ها و قتل ها چیز دیگری برای بیننده هایش ندارد.مایکل مور در پایان فیلم می گوید به طور حتم کسانی هستند که بدشان نمی آید مردم این کشور را در هراس و ترس نگاه دارند.اول خطر حمله ی شوروی بود،بعد ایدز،بعد حمله های تروریست ها،بعد خطر بمب های میکروبی. بحران در آمریکا پایان نمی یابد چرا که در این میان کسانی هستند که از بحران سازی و سر درگمی مردم سود می برند.انسان امروز یک انسان تبلیغات زده است.مثل یک توپ مدام ازاین سو به آن سو غلط می خورد.او دیگر از آن خودش نیست.به او خیلی زود یاد می دهند چه بپوشد، چه بخواند یا که شب ها چه هنگام به خانه برگردد.به او یاد می دهند که چگونه انسان سر به راهی شود و در مواقع لزوم آدم هم بکشد.
ستون پنجم
داستان 1984با همین تصویر پایان می گیرد.وینستون جوان که ازتله ی اسکرین ها و موشهای جاسوس متنفر بود و یک بار علیهنظام جامعه عصیان کرده بود،بعد از یک عملیات بازپروری به طور کامل شست و شوی مغزی می شود وبه سر کارش بر می گردد:
«دیگر نمی دوید،از شوق فریاد نمی زد،به« وزارت عشق» بازگشته بود و همه چیز را به دست فراموشی سپرده بود.همه چیز را اعتراف می کرد و همه کس را به همدستی با خود متهم می کرد.به چهره ی بزرگ و غول آسای «ناظر کبیر»که روی هر دیواری آویزان بود چشم دوخت.چهل سال طول کشید تا یاد بگیرد که چه خنده ای زیر آن سیبیل مشکی نهفته بود.دو قطره اشک از گوشه ی بینی او فرولغزید.اما همه چیز بر وفق مراد بود.جنگ به پایان رسیده بود.بر وجود خود